خونه ی رضا عباسی عزیز مهمان بودیم...
تازه فهمیدم که دوتا از دوستانم جزو مافیا بودند و من نمی دونستم...
اصلن فکرشو نمی کردم که محمدرضا نورانی از پشت بهم خنجر بزنه - نامرد
محمد شایسته هم که بعد از شام گفت خونه ی داییش شام دعوته و باید زود بره اونجا هم شام بخوره
و من کماکان در حیرت این مافیا بازی و رفتار خدا گونه ی اکبر فکری موندم -
چرا همه فک می کردن منم مافیام؟
عید دیدنی رسم بسیار خوشمزه ای است نقطه سر خط ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 0:50  توسط آ سه مون آبی