امروز بعد از حدود دو ماه بچه ها را دیدم - جلسه رابطین بود - تصور دیگه ای داشتم - همه برام غریبه شده بودن - همه عوض شده بودند - انگار تمام دنیا توی این دو ماه زیر و رو شده - چشمام را باید شستن کنم و جور دیگر باید دیدن کنم
عوض شدن /
آدما عوض میشن، حتا دوستانت و حتا خودت
عوض شدن /
اون پادگان ولی عوض نمیشه. همیشه توی ذهنم همون شکلی می مونه
پادگان /
دلم برای پادگان تنگ شده... فک می کنم یک دل دردمند اونجا توی نیزارها جا گذاشتم
دلی دردمند /
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
آهنگ/
مسافرکش های بهارستان – آهنگ...
آهنگ/
بلوار آهنگی که سالها رفتم اونجا و وقتی هفته قبل علی را بردم، اصلن رقبت نداشتم برم توی دانشگاه
دانشگاه/
دانشگاه محل دیدن مسائلی است که در بیرون از آن امکان دیدنشان نیست
دیدن /
آیا انسان نمی داند خدا او را می بیند؟؟؟ الم یعلم بان الله یری؟
و اما خدا /
... تصادف کرده – نیاز به عمل جراحی داره – فقط یک نفر توی ایران می تونه عملش کنه – دکتر سیم فروش – رفته پیش دکتر – دکتر بهش گفته خرج عملت زیاد نمیشه – این عمل به این مهمی فقط با حدود دو میلیون و نیم انجام می شه – برگشته کرمانشاه – چون پول نداشته عمل بشه – الان همونطور مریض توی خونه افتاده – منتظره.....
منتظره توئه که بیافتی دنبال کاراش – و براش پول جمع کنی تا عمل بشه – فک کن .... – اگه بابای تو بود و بخاطر اینکه کسی را نداره که کارهای بیمارستان را انجام بده توی خونه افتاده بود باز هم همینطور بی خیال می موندی؟
قصه /
با این شماره تماس بگیر (حتمن) 9092301202 در ظاهر مثل شماره های اینترنت هوشمند می مونه. ولی وقتی که تماس گرفتی اتفاق جالبی می افته . قصه می گه!
قصه/
ای کاش توی قصه ی زندگی اون هم اتفاق جالبی می افتاد - ای کاش قصه اش اینطوری ادامه پیدا می کرد: ..... و به لطف خدا جوونی توی یه شهر دیگه پیدا شد و با کمک دوستاش پول عمل جراحی را جور کرد تا...
تا اون بتونه زندگی کنه!
هر چیزی زکاتی داره – زکات سلامتی تو چیه؟
