تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

خيلي ساله كه ما چهار نفر هستيم. يعني اولش 6 نفر بوديم. از همان روزهاي اول دانشگاه با هم دوست شديم. با هم مي رفتيم سر كلاسها. با هم نمي‌رفتيم سر كلاسها. با هم درس نمي‌خونديم. و با هم استاتيك مي‌خابيديم!! با هم زندگي مي‌كرديم

بعد از يك سال به دليل يك سري مسائلي كه پيش اومد، توي آشپزخانه خونه عليرضا اينا جلسه گذاشتيم و تصميم گرفتيم بجاي 6 نفر بشيم 4 نفر. يعني دو نفرمون را حذف كرديم. شديم چهارتا.

تا اينكه 6 ماه پيش يكي مون ازدواج كرد و رفت. امشب هم عروسي يكي ديگه از اين گروه چهار نفره بود.

گروهي كه قبلا بود گروه چهار ولي حالا نميدونيم بايد بهش بگيم گروه چهار بعلاوه دو يا گروه چهار منهاي دو.

همه چيز به اخلاق اين دو عنصر جديد بستگي داره

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 مهر1388ساعت 0:32  توسط آ سه مون آبی 

امشب حالی داریم خوش. به عبارتی خوش حالم

بعد از جلسه گروه شهرری (رابط های شهرری در جمعیت امام علی علیه السلام) اومدم خونه و یک کارت دعوت به عروسی روی میز دیدم.

آخ که چه حالی به آدم دست میده وقتی می بینه یکی از خانواده های محروم فرحزاد (از خانواده های تحت پوشش جمعیت امام علی علیه السلام) برای شادی ازدواج دخترشان تو را هم لایق بدونند و دعوت کنند.

آخ که چه حالی می ده زمانی که می فهمی محرومین شهر تو را به بزمشون دعوت کرده اند.

آه که چه حالی می ده وقتی که می بینی صاحبان خانه خدا (دلهای شکسته و محروم) زمانی که مهمان ها را لیست می کردند تو را فراموش نکردند...

آه که چه حالی می ده ......

-----------------------------------

مطلب مرتبط: بهترین هدیه (۲۶ مهر ۸۷) در باره بهترین هدیه ای که گرفتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 0:41  توسط آ سه مون آبی