تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

به يك تور سه روزه دعوت شدم. هتل گاجره

اسم گاجره را كه شنيدم فكر كردم توي كشور هند هست. ولي بعدش به كمك جناب آقاي گوگل فهميدم كه همين بغل دو كيلومتري ديزين هست.

براي يك دوره آموزش يوگا و علوم روحاني.. سه روز توي يك دره خوش آب و هوا و آروووووم

تنها مشكل گرفتن مرخصي هست. هم از شركت هم از برادران!

----------------------------------------------------------------------------------------------

كم كم بايد براي خيلي از كارهام گزارش عملكرد بنويسم.

حس مي كنم كه لازم باشه براي هر كار مهمي كه توي زندگي داريم انجام ميديم لازمه كه يك جدول بكشيم. سمت راست بنويسيم برنامه سمت چپ هم بنويسيم عملكرد

هدف و تئوري كار را توي قسمت برنامه بنويسيم و نتيجه و اون كاري كه انجام داديم را هم توي قسمت عملكرد. بعد با مقايسه اين دوتا ستون ميشه فهميد كه هر كاري را تا چه حد درست انجام داديم

احتمالن نتيجه بعضي از كارها را همينجا هم بنويسم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:46  توسط آ سه مون آبی 

در حال شنيدن هستي ... خيلي ريلكس و راحت...

«... يه مدت همينجوري درد مي كشه... بهتر هم نميشه... و بعد مــــي ‌مـــــيـــــره !»

 

سرطان!     توي اين مدت هم، فقط دو هفته توي بيمارستان هست

بعدش هم معلوم نيست كه كجا ميره

احتمالن مهم هم نيست كه كجا ميره

همينجوري مي مونه يه گوشه و ...

 

مهم نيس

برو سر يه موضوع ديگه

 

و روزمرگي ما به همين راحتي ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 23:24  توسط آ سه مون آبی 

گویا شهر کمی آرامتر شده...

 این روزها با دیدن شلوغی های توی خیابان و کتک خوردن ها و کتک زدن ها و شعار دادنها هر کسی یاد چیزی می افته..

 شلوغی های این روزها به شدت من را یاد جزیره خارک انداخت!!!

یک روز بالاخره باید بشینم و یک مطلب کامل در مورد جزیره خارک بنویسم. مطلبی که نوشتنش واجبه ولی این فعل واجب حدود یک سال و نیمه که به تاخیر افتاده

مطلب مرتبط :

جزیره ممنوعه (خارک) نوشته شده در تاریخ ۳۱ فروردین ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 22:48  توسط آ سه مون آبی 

 آقایی که شما باشین ما امروز از کله ی سحر تا حدود ساعت هشت (بیست) در فکر این بودیم که چطوری چیزهایی که توی کله ی مبارکمان وول می خورند را با زبان کلمات بنویسیم...

آخرش هم هر جوری بود مطلبی را نوشتیم و وبلاگ را هوا کردیم (مثل بادبادک)

و بعدش بعد از عمری رفتیم وبگردی ( بر وزن ولگردی) بعد به این نتیجه رسیدم که ای دل غافل! این مطلبی که نوشتیم برای بعضی از دوستان نتی (وبلاگی) دچار سوء تفاهم شدیدی می شود. به همین دلیل این مطلب را حذف نموده و سعی می نماییم تا آخر شب (بوق سگ) وبلاگ محترممان را با مطلبی جدید دوباره هوا کنیم.

ویرایش شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت ۲۱:۵۷  توسط آ سه مون آبی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 20:11  توسط آ سه مون آبی