تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

هر چي مي خام وارد بحث كثيف سياست نشم، نميشه.

يك> خاتمی. احمدی نژاد . کروبی. موسوی  و محسن رضایی همه شون آدم های سیاسی هستند.

توضیح: معمولن آدم های سیاسی آدم های خوبی نیستند.

 

دو>  طرح ایران 1130  کم کم داره سرعت اجراش زیاد میشه.

توضیح : بچه های مجری واقعن دارن زحمت می کشن.

 

سه> خانم طالبی امروز فردا دارن میرن مکه.

توضیح : سعی نکنید لینک را باز کنید  وبلاگشونو بستن.

 

چهار> رفتم نمایشگاه کتاب. از نمایشگاه به اون بزرگی دو تا بسته قهوه و هات چاکلت خریدم و برگشتم خونه.

توضیح : به نظرم مصلای تهران بیشتر شبیه انبار کتاب هست تا نمایشگاه. یک انبار شلوغ پلوغ به هم ریخته ی زشت .

 

پنج > ایشالا همه مریضا خوب بشن.

توضیح : خیلی از نزدیکان همه مون بیمار هستند و منتظر دعای ما.

 

شش> انتخابات داره نزدیک میشه و جو سیاست داره کم کم همه را میگیره.

توضیح : ضمن اشاره به توضیح مطلب شماره یک باید عرض کنم امیدوارم کماکان حس سیاسی نویسی نداشته باشم وگرنه مجبورم کلی به آقایون کاندیدا بد و بیراه بگم و گذشته شون را یادآور بشم. (اشاره مستقیم و غیر مستقیم به آقایون اصطلاحن اصلاح طلب)

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 18:48  توسط آ سه مون آبی 

يك ) امروز چهلم فوت پدر خانم شیرگو بود و چون براي طرح فوتبال برای بینوایان فيلمبرداري داشتيم نتونستم برم مسجد. خيلي ناراحت شدم كه نرسيدم برم

دو ) پنجشنبه هم همايش رهيافت بود. خيلي شلوغ بود. چند نفر دچار سوء تفاهم خود خاسته شده بودند كه بيرون سالن بمدت 40 دقيقه باهاشون صحبت كردم تا يه كم (فقط يه كم) سوء تفاهمشون كمتر بشه. سوء تفاهم هاي خودخاسته را نميشه از بين برد.

سه ) پنج روز گذشت. حالا فقط ۳۵ روز مونده.  جالبه. روز شمار من با روز شمار انتخابات رياست جمهوري يكي شده. درحاليكه ميان ماه من با ماه خيابون پاستور تفاوت از زمين تا آسمان است.

+ نوشته شده در  شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 0:15  توسط آ سه مون آبی 

یک - امروز روز اول بود...

دو - خانم حقیقی توی این شماره مجله چلچراغ مطلبی در مورد فرحزاد نوشته

سه - خدایا مرگ توی بیمارستان یا مرگ توی خونه را نصیب ما نکن!

چهار - سی و نه روز دیگه

پنج - نمیدونم چرا مردم دوس دارن گول بخورن. آقایان! انتخاباتی هم از همین خصوصیت مردم استفاده می کنند و همون کاری را می کنند که مردم دوست دارند. ( و همه را گول می زنند )

شش - چرا دم انتخابات بعضی از رجال! سیاسی ما بی ادب میشن؟

هفت - چرا دم انتخابات بعضی از رجال!! سیاسی ما یهو زیادی با ادب میشن؟

هشت - آیا آدما واقعن نمی دونن که خدا داره نیگاشون می کنه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 21:17  توسط آ سه مون آبی 

امروز با شارمين ميمندي نژاد و محمد شايسته رفتيم سر تمرين تیم فوتبال پرشین. قرار بود علي رئيسي و ريحانه كاوش هم بيان و يك گزارش براي تلويزيون ضبط كنند. سه تا موضوع خيلي جالب بود.

اولين موضوع تمرين پنالتي (پنالتي بازي) من و شارمين و محمد بود كه توي دروازه وايميستاديم و به همديگه پنالتي مي زديم كه كلن ضربه ها و عكس العمل هاي آماتور ما خيلي خنده دار شده بود.

موضوع دوم هم محمد شايسته بود كه لباس ورزشي پوشيده بود و قاطي بچه هاي تيم پرشين تمرين مي كرد. امروز وقتي رفتار محمد را ديدم ياد بچه هاي بيش فعال افتادم!

...

و موضوع سوم هم اين بود كه وقتي بچه هاي تيم پرشين را مي بينم يه حس عجيبي دارم نسبت بهشون. كلي زحمت كشيديم توي اين دو سال تا اين بچه ها توي تيم پرشين بزرگ بشن. تيم پرشين براي من كلي نوستالوژيك هست. با ديدن هر كدوم از اين بچه ها ياد روزهاي اول تشكيل تيم پرشين مي افتم و اضافه شدن يكي يكي اين بچه ها به تيم...

الان ما یه تیم فوتبال از بچه های کوچیک محروم داریم که همه مون با همدیگه زندگی کردیم. دو سال شده تا الان. ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 18:50  توسط آ سه مون آبی 

یک - نتیجه ی اون روز این شد که یک گزارش از قلعه الیمون توی مجله چلچراغ چاپ شد. چون سایت چلچراغ به روز نیست متن گزارش را توی وبلاگ خورجین گذاشتم

---------------------------------

دو - امروز با یک سردار عجیب سپاه روبرو شدم. فارسی صحبت کردن توی دفتر کارش ممنوعه! همه باید انگلیسی صحبت کنند تا همه شون زبانشون خوب بشه (به این میگن آدم چیزفهم)

--------------------------------

سه ـ                 حذف شد !           تا رویاهام را بهت بدم

--------------------------------

چهار - پدر فرمانده بسیج دانشجویی دانشگاهی که شونصد سال پیش اونجا درس می خوندم فوت کرده. توی مجلس ختمش شرکت کردم حس می کنم فرمانده بسیجمون یک مسلمون واقعیه. واقعن وظیفه م بود که برم اونجا. توی مسجد آخونده عملن دیگه زد جاده خاکی و برای اینکه اشک بگیره از ملت هر چیزی میگفت. این فرمانده بسیج هم دید اوضاع اینجوری خودش رفت قرآن خوند تا آخونده کمتر حرف! بزنه.

-------------------------------

پنج - امروز حس بسیجی خونم زده بالا! ایکاش بسیجی هامون (البته بعضی هاشون) یه بار بشینن خوب تفکر کنن و ببینند آیا لازم هست توی روش هاشون تغیری بدن یا نه

-------------------------------

شیش - من نمیدونم چرا ملت به اس ام اس های شیش صبح یا دوزاده شب به بعد عادت ندارند

-------------------------------

هفت - ایشالا خدا همه مریضا را شفا بده

-------------------------------

هشت - من فک می کنم مسعود ده نمکی دقیقن همانقدر برای فیلمساز شدن تلاش کرد که علیرضا کریمی تلاش کرد. با این تفاوت که ده نمکی هم معروف بود و هم پولدار و علیرضا کریمی نه معروف بود و نه پولدار

-------------------------------

نه - مراقب افکارت باش که گفتارت می شود - مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود - مراقب رفتارت باش که عادتت می شود - مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود - مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود         «امام علی علیه السلام»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 21:58  توسط آ سه مون آبی