زمانی که دیدم دوتا دیگه از دوستاش هم در عقب را باز کردند که بشینند شوکه شدم.
از تعجب هنگ کردم. فنرهای مغزم زده بود بیرون!
سه تا دختر با آرایش غلیظ و ظاهری زننده با پررویی و لبخندی خاص! و یک عالمه ناز و کرشمه توی ماشینم نشستند و من از شدت تعجب نمی دونستم این وقاحت پررویی بی حیایی یا هر صفت دیگه این دخترها را چطور باید جواب بدم.
وقتی کنار میدون ونک با سرعت کم حرکت می کردم و توی شلوغی آدم ها دنبال جناب مهندس فکری می گشتم این جماعت پری روی شیطان صفت فکر کرده بودند که من برای اینها آرام حرکت می کنم و وقتی که ماشینو پارک کردم اینها فکر کرده بودند که من منتظر اونها هستم.
نمیدونستم که باید چکار کنم که این جماعت نسوان از ماشینم پیاده بشن. من را با خیلی های دیگه اشتباه گرفته بودند با خیلی های دیگه ای که هر دختری توی خیابون می بینند براش بوق می زنند و جلوی پاش ترمز می کنند و...
به هرحال واقعیت حاضر این بود که اون سه تا دختر توی ماشین من بودند
به یکیشون نگاه کردم . حدود ۴~۵ ثانیه به هم دیگه خیره شده بودیم. من یاد فیلم شوکران افتاده بودم که فریبرز عرب نیا کنار خیابون پارک می کنه و یه زنه یهو می شینه تو ماشینش و میگه : خب بریم دیگه! و وقتی می فهمه که طرف اینکاره نیست خودش پیاده می شه و می ره.
دختری هم که توی ماشین من بود و به من خیره شده بود هم توی فکر بود. احتمالن توی تفکرات خودش می گفته: پسره ی خل چرا وایسادی؟ خب بریم دیگه!!
یا مثلن با خودش می گفته این اسگل چرا تعجب کرده؟ گاگول احتمالن دفعه اولشه و آماتوره! خل دیوونه
تقابل من و اونها تفاوت دوتا فرهنگ مختلف بود . تفاوت مدرنیته و سنت - تفاوت پرروی امروزی و کم روی دیروزی - تفاوت باحالیسم و گاگولیسم!
یاد دخترهای توی گرمخونه افتادم که بخاطر یک وعده غذا کنار خیابون منتظر تعارف مردم وایمیستادند ولی این دخترهای توی ماشین من هر کدومشون شونصد هزار تومن پول لباسهاشون بود آیا اینها هم غم نان داشتند؟ اینها چرا مثل مانکن های توی ویترین مغازه ها کنار خیابون خودشون را به نمایش می ذارند؟؟ اینها غم چی دارند؟
پوف...
با زبون بی زبونی بهشون فهموندم که باید از ماشین پیاده بشن. وقتی فهمیدند که منو با خیلی آدمهای دیگه اشتباه گرفته اند و تیرشون به سنگ خورده خواستند موضوع را ماست مالی کنند. یکی شون با یک ناز و عشوه خاصی گفت مگه شما مسیرتون پونک نمی خوره؟ گفتم نه بعد با یک لحن خاصی گفتند ای وای! ببخشین ما فک کردیم از تاکسی های خط پونک هستند! اونجا اصلن ایستگاه تاکسی نبود. درضمن من نمیدونم از کی تاحالا رنگ تاکسی ها مشکی(سیاه) شده!
جلوئیه وقتی داشت در ماشینو می بست یک نگاه خاصی بهم کرد و با نگاهش بهم گفت خاک بر سرت بی لیاقت! پسره گاگول لیاقت ما را نداشتی! برو گم شو بی فرهنگ عقب مونده! بعد درو بست
دوتا دختر عقبی هم که از ساده بودن و بی فرهنگ و بی تمدن بودن من شاکی بودند رفتار جالب تری داشتند. هنوز در ماشین من را نبسته بودند که چشم هاشون توی خیابون دنبال یک پسر بافرهنگ متمدن باعرضه پولدار می گشت!
ادامه دارد...
