تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

به لطف خدا و همكاري خاهرزاده‌ي عزيز، در ميان انبوه باد و بوران و در سرماي زياد بالاخره توانستيم مقداري ترقه و فشفشه و منور و پروانه‌اي و آبشار و .... آتش بزنيم و در اين فريضه‌ي الهي شركتي فعال داشته باشيم و وظيفه‌ي چهارشنبه سوري را به نحو اكمل به انجام برسانيم و در اين حركت عبادي اجتماعي، الگويي بسيار نامناسب براي خاهرزاده‌ي 6 ساله مان بوديم.

 

 تاحالا فك كردين كه آتش كه مظهر پاكي هست (مثل آب) قراره چهارشنبه‌ي آخر سال كدوم پليدي‌ها و كثيفي‌ها را از تن ما پاك كنه كه ما طبق يك رسم ديرين از روي آتش مي‌پريم؟

چقدر خوبه كه جواب اين سوال را پيدا كنيم و تا وقت هست قبل از سال جديد اون پليدي ها را از وجودمون پاك كنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 22:39  توسط آ سه مون آبی 

تا ديروقت جايي بودم كه فكر مي كردم فقط توي رويا مي تونم اينقدر اينقدر ناراحت بشم...

گرم خانه خانم ها توي كوچه پس كوچه هاي مولوي

خانم سام گيس خبرنگار روزنامه اعتماد من را برده بود اونجا و يك جورايي از جمعيت امام علي(ع) براي كمك كردن به آدم‌هاي بيمار اونجا طلب كمك مي كرد

۱۸ تا خانم از دختر ۱۶-۱۷ ساله تا پيرزن ۷۰ ساله.

ميدوني گرم خونه يعني چي؟

يعني يه زن يا دختري كه جایی براي خابيدن نداره براي اينكه شب توي پارك و خيابون نمونه ميره گرم خونه مي‌خابه. گرم خونه ها اكثرن وابسته به شهرداري يا بهزيستي هستند.

يه خونه قديمي كه توي هر اطاق چند تا خانم به ظاهر غير متشخص شبها مي خابند و صبح روز بعد ميرن توي دل اين شهر كثيف، توي پاركها و  كنار خيابانها و شب دوباره بر مي گردند و توي گرم خونه مي‌خابند.

تا صبح فردا كه همه چيز دوباره از اول تكرار بشه. توي پاركها و    كنار خيابانها

همه ي خانم ها جمع شدند توي دفتر مسئول گرم خونه . به صورت يكي يكي شون نگاه كردم فكر كردم حس آدم شناسيم اينجا هم خوب كار مي كنه. پيش خودم حس كردم كه اين بدبخت‌ها اينقدر توي لجن غرق شدند كه ممكنه چندتاشون معتاد هم باشن. و وقتي لابلاي صحبت‌هاشون كارهايي كه همون روز از صبح تا شب انجام داده بودند را تعريف مي كردند به دو واقعيت تلخ پي بردم:

۱) تمام (۱۰۰٪)‌ خانم‌هاي توي گرم خونه معتاد هستند. حتا اون دخترهاي جوان و نوجوان همه شون معتاد بودند...

۲) حقيقت تلخ دوم اين بود كه اعتياد كوچكترين خلافي (انحرافي) بود كه اونها داشتند! و هر كار خلاف و بدي كه توي ذهنم ممكن بود متصور بشم را اونها انجام مي دادند.

وقتي ملتمسانه يك جاي خاب را گدايي مي‌كردند نمي‌دونستم كه واقعن بقيه مردم شهرمون چطوري راحت مي خابند.

وقتي كه فهميدم اگه خيلي‌ها شون يك وعده غذا يا يك مستمري ساده داشته باشند ديگه نمي‌رن كنار خيابون وايسن، سوال بزرگ ذهنم اين بود كه چطور خيلي از مردهاي شهرمون شب ها سير مي‌خابند و تازه راحت هم مي خابند!

وقتي فهميدم بخاطر غم نان هست كه اين دخترهاي بي‌گناه كنار خيابون وايميستن تا  كسي بهشون تعارف بزنه و اونها مجبور بشن بخاطر يك وعده غذا سوار ماشين مرد غريبه بشن، توي مرد بودن خيلي از مذكر‌هاي شهرمون شك كردم (‌جوانمرد بودن پيشكش)

حالمان بسي گرفته است!

اون از شهادت همكارم اين هم از اين گرمخونه. تازه وضعيت يك پسر بچه ده دوازده ساله كه اون هم توي اين گرم‌خونه هست و كنار اين معتادها و خلافكار ها داره بزرگ ميشه را هم بايد اضافه كرد. نميدونم چيكار بايد بكنم. دنبال يكي مي گردم كه كمكم كنه...

اصلن تمركز درستي ندارم كه بتونم فضاي اونجا را درست تصوير كنم.

--------------------------------------

مطلب مرتبط :

گزارش خانم سام گيس (چراغ زندگي را خاموش كنيد) از روزنامه اعتماد

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 0:35  توسط آ سه مون آبی 


۱) امروز با علي قليچخاني رفته بوديم قلعه الیمون ( عليمون ) . ديروز هم علي با بابك صحافيان قلعه بودند.

۲) امروز بچه هاي تيم فوتبال پرشين  از اردوي تفريحي كردان هم برگشتند. چند ماه قبل همه ي بچه هاي محروم را كه موفقيتي كسب كرده بودند را اردو برده بوديم نكا . اون زمان بچه هاي پرشين مسابقه داشتند و نتونستند بيان. بجاش الان چند روز رفته بودند كردان.

۳) ديروز هم همایش تدریس عشق بود. توي دانشگاه شريف. (عمدن بجاي دانشگاه شريف، همايش را لينك كردم)

۴) توي اين هفته ( ۲۰ اسفند ) هم يك جشن توي كانون اصلاح و تربيت هست.

۵) فك كنم يادتون باشه كه قرار بود وبلاگهايي كه لينكشون سمت چپ اينجا هست را بررسي تخصصي كنم. به دلايلي برنامه اش كنسل شد! جريانش را به زودي اعلام مي كنم.! ولي حيف شد. كار خوبي مي تونست بشه

۶) از بیست و سوم تا بیست و پنجم هم توی کانون فرهنگی قدس (شهرک غرب)  بازارچه خیریه هست و هم جشنواره غذا - براي كسب اطلاعات بيشتر اينجا را فشار دهيد(كليك كنيد)

---------

مطالب مرتبط:

قلعه اليمون 1
قلعه اليمون 2 
طرح تدریس عشق  «به توصیه یکی از اعضای تیم تدریس عشق لینک حذف شد»
تيم فوتبال پرشين 
 جشن 20 اسفند

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 0:11  توسط آ سه مون آبی 


پريشب با محمدرضا نوراني و الهام حميدي(بازيگر) و بابك حميديان(بازيگر) رفتيم خونه يونس...

بابك حميديان          الهام حميدي

جاتون خالي. يونس و مادرش و مريم و مرضيه(خاهرهاي يونس) خيلي خوشحال شدند. رضا عباسي و سارا ايزدبخش هم بودند. دو نفر هم از مجله زندگی ایده آل بودند
كلن شب خوشايندي براي يونس و خونواده اش بود
اولش فكر كردم اين خانم حميدي و آقاي حميديان چقدر فروتن و به قولي متواضع هستند كه بيان بچه هاي محرومي مثل يونس را خوشحال كنند. بعدش گفتم نه بابا اين بازيگرا كلن ميان چند تا عكس يادگاري بگيرن يه كمك كوچيكي هم بكنند و بعدش ميرن و ديگه پيداشون نميشه. مثل هزارتا آدم ديگه...

در كل خيلي از خانم حميدي و بابك عزيز خوشم اومد. بابك مدام با يونس ماشين بازي مي كرد و از اينكه روي زمين بخابه و با يه بچه ماشين بازي كنه هيچ خجالت نمي كشيد. خانم حميدي هم كه با مهربونيه خاص خودش با مرضيه و مريم و مادر يونس گرم صحبت بود...

... يونس و خانواده اش خيلي خوشحال بودند

فك مي كنم دليل  اصلي خوشحاليه يونس محمدرضا نوراني باشه. آدمي كه از كار و زندگيش زده تا به هر وسيله اي يونس را خوشحال كنه و كمك كنه تا هزينه درمانش جور بشه. محمدرضا نوراني عمرن براي خودش بره دنبال اينكه چندتا بازيگر را ببينه ولي خيلي راحت از غرورش مايه ميذاره تا بازيگرهاي معروف را ببره خونه يونس اينا تا اونها خوشحال بشن.
بعضي آدما خودشونو مي شكنند تا يونس و يونس ها يك شب خوشحال باشن.

محمدرضاي عزيز خسته نباشي برادرم

---------------------------------------------

مطلب مرتبط :   -    يونس  «از وبلاگ هميشه بهار»

 

اشاره :  عکس خانم الهام حمیدی در فیلم خيلي دور خيلي نزديك. من واقعن از این فیلم خوشم میاد

الهام حميدي - خيلي دور خيلي نزديك

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 22:49  توسط آ سه مون آبی 


این پست را برای این نوشتم که وقتی ۱۰۰۰ سال دیگه آرشیو وبلاگمو می خوندم یاد یه چیزایی بیافتم...

یک) طفلان مسلم (ینی بچه های یه آقایی به اسم مسلم)
دو) جعفر دانش پرور + فرشاد بابایی
سه) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
چهار) ای دوست قبولم کن و جانم بستان...
پنج)موجودی به اسم امین قلعه نویی
شش) خداحافزی با تیم فوتبال پرشین
هفت) خداحافزی با خیلی از کارهای جمعیت امام علی(ع)
هشت) دکتر فقیه رئیس سازمان بهزیستی
نه ) سانسور شد!

ببین   الان که بعد از گذشت  ۱۰۰۰ سال داری آرشیو وبلاگتو می خونی ... می بنی ۱۰۰۰ سال پیش چقدر با امروزت فرق داشتی؟  مثل ۱۰۰۵ سال قبل که با اون روز(۱۰۰۰ سال پیش) کلی فرق داشتی. .. حالا بهتر شدی یا بدتر؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 17:28  توسط آ سه مون آبی