تا ديروقت جايي بودم كه فكر مي كردم فقط توي رويا مي تونم اينقدر اينقدر ناراحت بشم...
گرم خانه خانم ها توي كوچه پس كوچه هاي مولوي
خانم سام گيس خبرنگار روزنامه اعتماد من را برده بود اونجا و يك جورايي از جمعيت امام علي(ع) براي كمك كردن به آدمهاي بيمار اونجا طلب كمك مي كرد
۱۸ تا خانم از دختر ۱۶-۱۷ ساله تا پيرزن ۷۰ ساله.
ميدوني گرم خونه يعني چي؟
يعني يه زن يا دختري كه جایی براي خابيدن نداره براي اينكه شب توي پارك و خيابون نمونه ميره گرم خونه ميخابه. گرم خونه ها اكثرن وابسته به شهرداري يا بهزيستي هستند.
يه خونه قديمي كه توي هر اطاق چند تا خانم به ظاهر غير متشخص شبها مي خابند و صبح روز بعد ميرن توي دل اين شهر كثيف، توي پاركها و كنار خيابانها و شب دوباره بر مي گردند و توي گرم خونه ميخابند.
تا صبح فردا كه همه چيز دوباره از اول تكرار بشه. توي پاركها و كنار خيابانها
همه ي خانم ها جمع شدند توي دفتر مسئول گرم خونه . به صورت يكي يكي شون نگاه كردم فكر كردم حس آدم شناسيم اينجا هم خوب كار مي كنه. پيش خودم حس كردم كه اين بدبختها اينقدر توي لجن غرق شدند كه ممكنه چندتاشون معتاد هم باشن. و وقتي لابلاي صحبتهاشون كارهايي كه همون روز از صبح تا شب انجام داده بودند را تعريف مي كردند به دو واقعيت تلخ پي بردم:
۱) تمام (۱۰۰٪) خانمهاي توي گرم خونه معتاد هستند. حتا اون دخترهاي جوان و نوجوان همه شون معتاد بودند...
۲) حقيقت تلخ دوم اين بود كه اعتياد كوچكترين خلافي (انحرافي) بود كه اونها داشتند! و هر كار خلاف و بدي كه توي ذهنم ممكن بود متصور بشم را اونها انجام مي دادند.
وقتي ملتمسانه يك جاي خاب را گدايي ميكردند نميدونستم كه واقعن بقيه مردم شهرمون چطوري راحت مي خابند.
وقتي كه فهميدم اگه خيليها شون يك وعده غذا يا يك مستمري ساده داشته باشند ديگه نميرن كنار خيابون وايسن، سوال بزرگ ذهنم اين بود كه چطور خيلي از مردهاي شهرمون شب ها سير ميخابند و تازه راحت هم مي خابند!
وقتي فهميدم بخاطر غم نان هست كه اين دخترهاي بيگناه كنار خيابون وايميستن تا كسي بهشون تعارف بزنه و اونها مجبور بشن بخاطر يك وعده غذا سوار ماشين مرد غريبه بشن، توي مرد بودن خيلي از مذكرهاي شهرمون شك كردم (جوانمرد بودن پيشكش)
حالمان بسي گرفته است!
اون از شهادت همكارم اين هم از اين گرمخونه. تازه وضعيت يك پسر بچه ده دوازده ساله كه اون هم توي اين گرمخونه هست و كنار اين معتادها و خلافكار ها داره بزرگ ميشه را هم بايد اضافه كرد. نميدونم چيكار بايد بكنم. دنبال يكي مي گردم كه كمكم كنه...
اصلن تمركز درستي ندارم كه بتونم فضاي اونجا را درست تصوير كنم.
--------------------------------------
مطلب مرتبط :
گزارش خانم سام گيس (چراغ زندگي را خاموش كنيد) از روزنامه اعتماد