تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

اون آقای بیماری که آخر مطلب زکات سلامتی در موردش گفته بودم...

خانم سلیمانی و علی قلیچ خانی دنبال کارهاش هستند قرار شده بیارنش تهران تا عمل بشه. خانم فرزانه سا و خانم گودرزوند هم دارن برای عملش پول جمع می کنند. خوش بحالشون . حیف که دستم از دنیا کوتاس از کله ی سحر  تا شب مشغولم وگرنه خیلی دلم می خاست من هم تو لیست نجات دهنده های یک انسان باشم.

یونس هم هفته ی دیگه قراره بستری بشه. محمدرضا نورانی مثل یک خورشید نورانی داره به تاریکی های زندگی یونس نور میده

آخرای مطلب زنجیزه انسانی نوشته بودم :

تصور کن که خدا از اون بالا یک زنجیر دستش گرفته. یک زنجیری که چند تا دونه داره. اون زنجیر را آویزون می کنه روی زمین و یکی از بنده هاش را از توی بدبختی و بیچارگی و بیماری بیرون میآره و نجات میده...
خدا همیشه برای کارهاش یه عالمه وسیله داره ...
دونه ی اول این زنجیر که دست خود خداست. دونه های بعدی ش هم آدم های خیری هستند که باعث میشن که خدا یکی را از بدبختی نجات بده...

محمدرضا نورانی - آزاده سلیمانی - علی قلیچ خانی - سمیه گودرزوند - مهشید فرزانه سا   دانه های زنجیر هایی هستند که خدا با اونها داره دوتا بیمار را نجات میده.

بدینوسیله بعنوان یک انسان  از زحمات انسان دوستانه این عزیزان صمیمانه تشکر می کنم

-----------------------------------------------------------------------------------

کار بررسی وبلاگها داره انجام میشه. تا الان وبلاگ های : دلتنگی های یک پدر - جمله ها و نکته ها - عقاب - تاجایی که می توانم - مثل باران، مثل خورشید - و قاصدک کار بررسی شون انجام شده.

یک تعداد از لینک های سمت چپ وبلاگم را هم حذف کردم. یک تعداد دیگه هم باید حذف بشن. بعضی از لینک ها را توی رودرواسی قرار گرفتم که حذف نکردم آخه نویسنده ی اون لینک از دوستانم هستند ولی خیلی وقته که دیگه وبلاگشون را نمی خونم. حس می کنم این خیلی منطقی باشه که لینک وبلاگی را که خیلی وقته دیگه نمی خونم توی وبلاگم نذارم. پس اونارم حذف می کنم! (با اجازه)

بررسی ای که دارم روی وبلاگ ها انجام میدم خیلی ساده هست. اول می خاستم خیلی تخصصی وبلاگ ها را بررسی کنم . حتا نوع نگارش یا دید وبلاگ نویس ها را می خاستم مقایسه کنم و در آخر هم وبلاگ ها را رتبه بندی کنم ولی حس کردم که ممکنه بعد از بیان نظراتم سوء تفاهم هایی پیش بیاد و بعدش دلخوری هایی بوجود بیاد. به همین خاطر خیلی خلاصه بررسی ها را جمع و جور می کنم و اصطلاحن زیاد گیر نمیدم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 دی1387ساعت 21:16  توسط آ سه مون آبی 

بعد از دو ماه دوره ی آموزشی بالاخره تقسیم شدیم و افتادم یه جای خوب

جایی که اگه بخام باز هم در موردش بنویسم باید دوتا کتاب بنویسم. ولی عمرن در موردش جایی بنویسم. کلی اطلاعات محرمانه و خیلی محرمانه و سری و خیلی سری زیر دستمه اطلاعاتی که اصلن و ابدن نباید هیچ کجا لو بدم  این مدت به نظرم اومده که حفاظت اطلاعات سپاه از سی آی ای  C.I.A هم قوی تر عمل می کنه. <سانسور شد!>

صبح ها تا ظهر میرم توی یه شرکتی کار می کنم که تقریبن به جای سربازیم محسوب میشه. <سانسور شد!> عصر ها هم میرم همون شرکتی که قبلن کار می کردم. دو ماه پیش گفته بودم که از کار بیکار شدم. ولی حالا دوباره پاره وقت اونجا کار می کنم. کلن اوضام خوبه خدارا شکر. ولی شبها کاملن دشارژ هستم.

یه مدته که وبلاگ ها مثل قارچ رشد می کنند. بطور مداوم همه ی دوستان و آشنایان دارن وبلاگ نویس میشن. و این خوبه! حس می کنم لینک های سمت چپ وبلاگم (پیوندهای وبلاگ) خیلی زیاد شدن . دوتا کار می خام بکنم. اولیش اینکه لینک های اضافه را که دیگه وبلاگ هاشون را نمی خونم از اونجا بردارم. و کار دوم که خیلی مهم تره اینه که می خام همه ی وبلاگ هایی که لینک هاشون توی وبلاگم هست را بررسی تخصصی کنم و نتیجه را بذارم همینجا.

پس ای وبلاگ نویس های آشنا اگر مدتی هست که دستی به سر و روی وبلاگتون نکشیدین زود دست به کار شین که یه وقت توی بررسی تخصصی ای که می نویسم امتیاز وبلاگتون کم نشه. از همین الان میشه پیش بینی کرد که یکی از قسمت های پر بیننده بررسی تخصصی وبلاگ علیرضا کریمی (فنچ سابق) باشه. (تا الان ۴۳۸ بار به وبلاگ علیرضا لینک دادم! این موضوع نشانه ی چیست؟!)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت 23:49  توسط آ سه مون آبی 


وبلاگ خورجین با مطلب ما اهل کوفه نیستیم؟؟ به روز شد

--------------------------------------------------

عزاداريم...

مشکي مي پوشيم...

ولي چرا؟

من مشکي مي پوشم. پرچم عزا روي لوگوي وبلاگم کشيدم. چون من عزادارم...

عزادار حسين؟ نه. اصلن!
بايد گريه کنيم. بايد به حال خودمان گريه کنيم نه به حال حسين (عليه السلام).  بايد خون گريه کنيم.

شهداي کربلا رسالتي را انجام دادند. کربلايي ها ( از حسين (عليه السلام) که شهيد شد تا زينب که زنده ماند ) رسالتي سنگين را به خوبي انجام دادند تا به ما (آيندگان) درسها بدهند آنها معلم هاي ما هستند و وقتي که کلاس درس به اوج خودش مي رسد ما شام غريبان مي گيريم و به حال معلممان که در بهترين شرايط (شهادت) بود گريه مي کنيم و اصلن به درسهايي که از اين راه(شهادت) بايد ياد مي گرفتيم فکر نمي کنيم.

يزيدي زندگي مي کنيم و براي مظلوميت حسين (عليه السلام) گريه مي کنيم مي کنيم! اين گريه ندارد؟ واقعن اين موضوع درد نيست؟ نبايد براي اين موضوع عزادار بود؟

به مظلومانه ترين حالت و به حقيرانه ترين حالت ممکنه زندگي مي کنيم، طوري که از يک زندگي عاديه آزاد عاجزيم و براي کسي گريه مي کنيم که آزاد زندگي کرد و به راحتي براي هميشه زنده ماند. مگر خود خداي بزرگ نگفته؟ مگر کلام صريح قرآن نيست که شهدا زنده اند؟ پس براي کدام حسين مرده گريه مي کنيم؟ براي کدام حسين مرده سياه مي پوشيم؟
سياه بپوش. سياه بپوش بدبخت!
بايد هم سياه بپوشيم ولي نه براي حسين زنده. براي خودمان بايد سياه بپوشيم که مرده ايم. براي خودمان بايد عزاداري کنيم که داريم در يزيدي زندگي کردن غوطه مي خوريم. بدبختيم ! بايد هم عزادار خودمان باشيم
به ما درس دادند که اگر بايد زندگي کنيم چطور زندگي کنيم ، و اگر بايد بميريم چطور بايد بميريم. ولي ما درس نگرفتيم. چون حالا که بايد زندگي کنيم نميدانيم چطور زندگي کنيم ( از  زندگي کردنمان مشخص است) و اصلن بلد نيستيم که چطور بايد بميريم
اين معلم با تمام وجود به ما درس داد. حسين (عليه السلام) همه چيزش را آورد، خانواده اش را آورد ، با همه ي دار و ندارش شهادت داد در محضر تاريخ..

حسين (عليه السلام) به ما درس داد که چطور جاودانه شویم
ولی ما اصلن نفهمیدیم و نخاستیم بفهمیم که حسین جاوندانه شد و چرا و چگونه جاودانه شد

حسين (عليه السلام) شهادت داد به سود همه مظلومان تاريخ
ولي ما گمراهان فکر مي کنيم که حسين (عليه السلام) مظلوم است و بقيه ي تاريخ آزاده! و مظلومان زمان خودمان را یاری نمی کنیم.

حسين (عليه السلام) شهادت داد به نفع محکومان جلادهاي روي زمين
ولي ما غافلان ، جلادهاي زمان خودمان را نه تنها محکوم نمي کنيم ، که گاهي آنها را ياري هم مي کنيم تا خون مظلومان را بنوشند!

حسين (عليه السلام) شهادت داد عليه ضحاک هايي که مغز جوانان را مي خورند . حسين (عليه السلام) با علي اکبرش شهادت داد
ولي ما فقط نوحه علي اکبر را بلديم!

در تاريخي که قهرمانهايش مي مردند حسين (عليه السلام) شهادت داد که قهرمانها زنده مي مانند
ولي ما دوست داريم که حسين (عليه السلام) مرده باشد تا برايش سياه بپوشيم و گريه کنيم. اصولن ما حسين  مرده را بيشتر از حسين زنده دوست داريم!

حسين (عليه السلام) با علي اصغر کودک شيرخوارش شهادت داد که جلادان تاريخ به کودکان شيرخوار هم رحم نمي کنند
ولي ما فقط لباس علي اصغر را تن کودکانمان کرديم و ازشان عکس يادگاري گرفتيم!

حسين (عليه السلام) شهادت داد که حج و نماز بدون شعور ارزشي ندارد.  حسين (عليه السلام) با ترک حج شهادت داد . حجي که اجدادش براي احياي آن قيام کردند. حجي که ابراهيم بزرگ بنا نهاد. حسين (عليه السلام) به ما آموزش مي دهد. حسين (عليه السلام) به تمام نمازگزاران و حج گزاران و مومنان تاريخ آموزش مي دهند که حج و نماز بدون شعور به درد نمي خورد. حج و نماز بدون قيام عليه ظالم باطل است.

ولي ما در نهايت نفهمي ، نمي فهميم! نمي فهميم پيام حج ناتمام حسين (عليه السلام) چه بود و بيست و يا سي بار حج مي کنيم ، بدون اينکه ظالم زمان خودمان را بشناسيم و عليهش قيام کنيم. اين نفهمي عزا نداره؟ اين نفهمي گريه نداره؟ بايد بخاطر اين نفهمي مان خون گريه کنيم بايد عزادار باشيم...
حسين (عليه السلام) از آن همه جلاد مي پرسيد : < هل من ناصر ينصرني؟> ( آيا ياري کننده نيست که مرا ياري کند؟) . خب معلوم است که آنها هيچکدامشان به حسين (عليه السلام) کمک نخاهند کرد. حسين (عليه السلام) اين جمله را از ما (آيندگان) مي پرسيد . حسين (عليه السلام) از ما مي پرسيد که آيا شما به من کمک  نمي کنيد؟
و ما بدون اينکه فکر کنيم که چه کمکي مي توانيم به حسين (عليه السلام) بکنيم . فقط در انفعال کامل براي او گريه مي کنيم. بدون کوچکترين زحمتي . بدون کوچکترين حرکتي براي ياري حسين (عليه السلام). اين درده! بايد هم براي اين درد لباس سياه پوشيد.

بايد هم براي اين درد پارچه هاي عزا روي در و ديوار گوچه ها کشيد. بايد هم عزادار بود.

من عزادارم.
عزادار خودم هستم. ما بايد براي اين مصيبتي که گرفتارش شديم بناليم و زجه ها بزنيم.
بايد  پرچم عزا بر درو ديوار بکشيم و لباس سياه بپوشيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت 1:30  توسط آ سه مون آبی 

یک ) سال نوی قمری و سال نوی میلادی مبارک. ایشالا سال خوبی داشته باشیم . امیدوارم توی این سال میلادی بفهمیم که مسیح (ع) کی بود و توی این سال قمری بفهمیم حسین (ع) کی بود.

چه تقارن جالبی. محرم (سال قمری جدید) با حسین(ع) شروع می شه و ژانویه (سال میلادی جدید) هم با عیسی(ع)

و باز چه تقارن جالبی. عیسایی که مسیحی ها میگن قربانی انسانها شده تا خدا به وسیله عیسی پیروانش را ببخشه و حسینی که بعضی ها معتقدند قربانی انسانها شده تا خدا به وسیله حسین پیروانش را ببخشه.

دو ) اون آقایی که توی مطلب قبل در موردش نوشتم...

دو سه تا از دوستان پیگیر کارهاش شدند. خدا خیرشون بده . حیف که دستم از دنیا کوتاس وگرنه دوست داشتم افتخار کمک کردن به اون آدم فقط  مال من باشه

سه ) علیرضا خیلی نسبت به اون پرچمی که روی لوگوی وبلاگ کشیدم اعتراض داشت. بیست ثانیه بعد از نصب پرچم اعتراضشو نشون داد...

عزادارم...

خیلی سعی کردم که دلیل عزادار بودنم را توی وبلاگ خورجین بنویسم. ... کلمات نمیان تو مخم...

اصولن هیچ وقت به راحتی نتونستم بنویسم ولی امسال اصلنه اصلن نمی تونم در مورد علت عزادار بودنم بنویسم...

چهار ) خدا همه مریضا را شفا بده

پنج ) غزه !   چرا بیکارین؟   ( وبلاگ غزه ) < لینک وبلاگ غزه برداشته شد!!   ۱۶/۱۰/۸۷>

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 0:28  توسط آ سه مون آبی 


امروز بعد از حدود دو ماه بچه ها را دیدم -  جلسه رابطین بود -  تصور دیگه ای داشتم - همه برام غریبه شده بودن - همه عوض شده بودند - انگار تمام دنیا توی این دو ماه زیر و رو شده -  چشمام را باید شستن کنم  و جور دیگر باید دیدن کنم

عوض شدن /
آدما عوض میشن، حتا دوستانت و حتا خودت

عوض شدن /
اون پادگان ولی عوض نمیشه. همیشه توی ذهنم همون شکلی می مونه

پادگان /
دلم برای پادگان تنگ شده... فک می کنم یک دل دردمند اونجا توی نیزارها جا گذاشتم

دلی دردمند /
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی               آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

آهنگ/
مسافرکش های بهارستان – آهنگ...

آهنگ/
بلوار آهنگی که سالها رفتم اونجا و وقتی هفته قبل علی را بردم، اصلن رقبت نداشتم برم توی دانشگاه

دانشگاه/
دانشگاه محل دیدن مسائلی است که در بیرون از آن امکان دیدنشان نیست

دیدن /
آیا انسان نمی داند خدا او را می بیند؟؟؟          الم یعلم بان الله یری؟

و اما خدا /
... تصادف کرده – نیاز به عمل جراحی داره – فقط یک نفر توی ایران می تونه عملش کنه – دکتر سیم فروش – رفته پیش دکتر – دکتر بهش گفته خرج عملت زیاد نمیشه – این عمل به این مهمی فقط با حدود دو میلیون و نیم انجام می شه – برگشته کرمانشاه – چون پول نداشته عمل بشه – الان همونطور مریض توی خونه افتاده – منتظره.....
منتظره توئه که بیافتی دنبال کاراش – و براش پول جمع کنی  تا عمل بشه – فک کن .... – اگه بابای تو بود و بخاطر اینکه کسی را نداره که کارهای بیمارستان را انجام بده توی خونه افتاده بود  باز هم همینطور بی خیال می موندی؟

قصه /
با این شماره تماس بگیر (حتمن) 9092301202 در ظاهر مثل شماره های اینترنت هوشمند می مونه. ولی وقتی که تماس گرفتی اتفاق جالبی می افته . قصه می گه!

قصه/
ای کاش توی قصه ی زندگی اون هم اتفاق جالبی می افتاد -  ای کاش قصه اش اینطوری ادامه پیدا می کرد:  ..... و به لطف خدا جوونی توی یه شهر دیگه پیدا شد و با کمک دوستاش پول عمل جراحی را جور کرد تا...

 تا اون بتونه زندگی کنه!

  

هر چیزی زکاتی داره – زکات سلامتی تو چیه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 21:39  توسط آ سه مون آبی