تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

هر چی کشش دادم که نرم نشد
بالاخره یکی باید بره لب مرز نگهبانی بده تا تو بتونی راحت بشینی توی خونه ات و وبلاگ بخونی

علیرضا کریمی (وبلاگ عقاب – فنچ سابق) توی وبلاگش چنان مرثیه برام نوشته که خودم وقتی خوندم فک کردم دارم میرم که شهید بشم!
فکرشو بکن....
اونوقت اسم اینجا میشه وبلاگ شهيد آسه مون آبی !

سرباز


+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 17:26  توسط آ سه مون آبی 

 امشب حالی دارم خوش، به عبارتی خوش حالم ...

 تا حالا هديه گرفتين؟
عجب سوالی پرسيدما. سوالم را اینطوری می پرسم
بهترین هدیه ای که تابحال گرفتین چی بوده؟

من معمولن وقتی می خام برای کسی هدیه بگیرم اون چیزی را می گیرم که خودم دوست دارم. به نظرم وقتی چیزی را که خودم دوست دارم به کسی هدیه می دهم بیشتر براي اون آدم ارزش قائلم و همیشه هم دوست دارم که هر کسی که می خاد به من هدیه بده اون چیزی را به من هدیه بده که خودش خیلی دوستش داره. این هدیه ها برای من بهترین هدیه ها هستند.

امشب به چند تا از کودکان تحت پوشش جمعیت امام علی (علیه السلام) سر زدم. براشون لپ لپ بردم. وقتی که لپ لپ را دیدند به حدی خوشحال شدند که نمی دونستند باید چیکار کنند. بالا و پایین می پریدند، جيغ مي زدند و مي دويدند و می خوردند  تو دیوار!
خیلی خوشحال شدند و خاستند که اونها هم به من هدیه بدهند.
رفتند و برام سه تا CD کارتون ( انیمیشن ) برام آوردند و بهم هدیه دادند. هر سه تاشم یه چیزبود، هر سه تاش کارتون کارآگاه گجت بود.
اونها این کارتون را بیشتر از همه دوست داشتند. و اون CD ها را به من هدیه دادند.  

کارآگاه گجت  هدیه

 امشب از این هدیه خوشمان آمده است و بسیار خرسند می باشیم
شماهایی که تابحال از کودکان محروم هدیه نگرفته اید دلتان  بسوزد سوزیدنی! امشب حالی داریم خوش و بسیار خوش حالیم

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 22:50  توسط آ سه مون آبی 

یکی دو هفته قبل تلویزیون (شبکه 3) یک برنامه ای از ما پخش کرد که توی اون برنامه یکی از طرح های ما مطرح شد که خانواده های محروم آرزوهاشون را می گفتند و مردم خیر وسیله ای می شدند که آرزوی این هموطنان برآورده بشه...

توی یک قسمت طرح، خانم جوانی بود که توی محله شادآباد زندگی می کرد. توی یه اطاق زیر زمین! یک خانم متولد سال 1361 (یعنی همسن خیلی از شماها!!!) به همراه همسر و سه فرزند قد و نیم قدش!

آرزوی این خانم که در اوج نداری و بدبختی زندگی می کردند این بود که یه جایی زندگی کنه که زیر زمین نباشه...
پدر خانواده از کارگرهای شهرداری بوده (رفتگر) که چهارماه حقوق نگرفته و الان پلاستیک  از زباله های ما ها جمع می کنه و می فروشه...
جایی که الان زندگی می کنه یه اطاق نه متری زیرزمین هست. حمامش توی آشپزخانه ای که توی حیاطه هست. ساختمان سه طبقه است که یه توالت توی حیاط هست که هر سه تا خانواده ازش استفاده می کنند...

یک خانم معلم بازنشسته این برنامه را می بینه...
توضیح: صدا و سیما معمولن برنامه های ما را زمانی پخش می کنه که تلویزیون بازدید کننده زیادی نداره . تا مردم ندونن تو شهرشون چه خبره!
صبح برنامه ی ما پخش میشه و این خانم معلم پیر و مهربون برنامه را می بینه. تا شب به هر زحمتی که بوده شماره ما را پیدا می کنه و زنگ میزنه و میگه من و خاهرم مقداری پول پس انداز کردیم. می خاهیم اگه خدا بخاد آرزوی این خانم جوان را برآورده کنیم و یک خونه براش رهن کنیم که دیگه زیر  زمین زندگی نکنه...

بعد از کلی گشتن یک خونه پیدا شد...

امروز عصر این خانم معلم و خاهر مهربونشون یک خونه برای این خانواده محروم و بسیار محترم اجاره کردند تا این سه تا بچه قد و نیم قد توی خونه ای بزرگ بشن که پنجره داشته باشه.

فکرشو بکن...  تاحالا این خانواده خونه ای نداشته اند که پنجره داشته باشه و تابحال ندیده اند که آفتاب توی خونه بیاد!

به حدی امروز همه ما خوشحال بودیم که اصلن توی پوست خودمون نمی گنجیدیم.

اون خونواده ی محترم این خونه را که دیده بودند واقعن خوشحال بودند. این خونه پنجره داشت و این یعنی یک نعمت خیییییییییییییییییییییییییلییییی بزرگ. نعمتی که همه ماها داریم و قدرشو نمی دونیم. این خونه آشپزخونه داشت و این یعنی یک نعمت خیییییییییییلی بزرگ. این خونه حمام و سرویس بهداشتی داشت. می دونی این برای همه ی ماها جزو بدیهیات زندگیه و جزو چیزهای عادیه هر خونه ای هست ولی این خانواده، این اولین خونه شون بود که این امکانات را داشت و این یعنی یک خونه ی خیییییییییییییییییییییییلی خوب.

اون خانم معلم و خاهر مهربونشون هم خوشحال بودند که می دیدند با تلاششون یک خانواده ی محترم ، اما محروم این جامعه خوشحال شده و راحت می تونه زندگی کنه.

ما هم خوشحال بودیم که واسطه ای بودیم و سهمي کوچک این وسط داشتیم.

 اینو تصور کن:
تصور کن که خدا از اون بالا یک زنجیر دستش گرفته. یک زنجیری که چند تا دونه داره. اون زنجیر را آویزون می کنه روی زمین و یکی از بنده هاش را از توی بدبختی و بیچارگی بیرون میآره و نجات میده...
خدا همیشه برای کارهاش یه عالمه وسیله داره ...
دونه ی اول این زنجیر که دست خود خداست. دونه های بعدی ش هم آدم های خیری هستند که باعث میشن که خدا یکی را از بدبختی نجات بده...

ما و اون خانم معلم عزیز و خاهر مهربونشون امروز هر کدوم، دونه های اون زنجیری بودیم که خدا باهاش یک خانواده را از بدبختی نجات داد...

خدیا شکرت که این لطف را به ما داشتی. می شد یک نفر دیگه را واسطه کنی که مشکل این خانواده حل بشه ولی به ما لطف کردی و ما را وسیله قرار دادی.

ممنون

-----------------------------------------------------------------------------------------------

مطلب مرتبط: آرزو (از وبلاگ همیشه بهار)


+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 0:4  توسط آ سه مون آبی 

 

میدان سعادت آباد – یه نفر در حال حرف زدن با دوربین : امشب حدود ساعت دوازده بود که رفتم پیش علی بهبهانی همون فیلمسازی که از مراسم کوچه گردان عاشق امسال برای شبکه 3 فیلم می ساخت... کات

نما بیرونی . یکی از فرعی های سعادت آباد. خیابون تاریک تاریک. راوی (یعنی من) در حال روایت کردن (صحبت کردن) با دوربین: حدود نصفه شب ( دوازده و نیم ) رسیدم دم در خونه شون با اصرارش وارد خونه شدم . علی بهبهانی یه جوون هم سن و سال خودمونه.

نما درونی: یه خونه که همه ساکنینش خاب هستند  . اطاق اول سمت چپ. اطاق علی . توی اطاق مهدی (دوست و دستیار علی) هم نشسته.
یه اطاق پر از چیزهای جالب. پر از تابلو های نقاشی (خاهر علی نقاش هست). پر از  پوستر و دی وی دی ، فیلم و سی دی. کاملن به شغل علی میاد! درو دیوار اطاق نشون میده که: علی بهبهانی یک هنری می باشد
توضیح : هنری در بین ما یک اصطلاح می باشد.

فیلمی که برای شبکه سه ساخته را بهم نشون داد. محو فیلم بودم. محو تصاویر قلعه الیمون. محو تصاویر کوچه پس کوچه های فرحزاد... و این آدم های بهشتی ای که سعی می کردند نوری توی این ظلمات باشن...
چند تا سی دی و فیلم مینی دی وی  و چند تا دی وی دی بهم داد. چند تاشون آرشیو جمعیت بود که پیش علی امانت بود چند تا هم هدیه علی به آرشیو جمعیت.
موقع خدافظی گفت فیلمی که برای شبکه سه ساخته توی ماه رمضان پخش شده که به دلیل استقبال مردم و استقبال مسئولین شبکه سه ( فک کنم دومی مهم تر بوده) بهش بازپخش خورده . احتمالا پنجشنبه توی برنامه مدار 360 درجه (فک کنم اسمش همین بود) دوباره فیلمش پخش بشه. سعی کنین حتمن ببینین. پنجشنبه عصر.
فیلم را بهم داد. گفت این همون نسخه ایه که دادم به صدا و سیما. نمیدونم چقدرش سانسور میشه و چقدرش پخش میشه.

اومدم خونه و سریع فیلمشو دیدم. فیلم خوبی ساخته بود ولی احتمال میدم صدا و سیما خیلی هاشو سانسور کنه. علی خیلی سعی کرده بود که صحنه هایی را بگیره که مجبور به سانسور نشه خیلی از سخنرانی های شارمین را نتونسته بود بذاره توی فیلمش. خیلی از بچه هایی که باهاشون مصاحبه کرده بودن هیچ موردی توی حجابشون نبود .
توضیح ضروری : از نظر صدا و سیما مانتو و روسری حجاب محسوب نمی شود. این موضوع را برنامه سازهای صدا و سیما به ما ابلاغ کردند. فرمودند اگر می خاهید بچه هاتون سانسور نشن باید چادری باشن یا اگه ارفاق بشین مانتو و روسری شون اونجوری که ما میگیم باشه.
با این وجود صحنه هایی از قلعه الیمون گرفته بود که تقریبن اوج بدبختی ساکنینش را نشون میداد. فک کنم همه ی این صحنه ها را در بیارن یا نهایتن چند تا صحنه ی خنثی بذارن بمونه.

امسال صابون شبکه 3  یک بار دیگه هم به تنمون خورده. کلی از برنامه های جمعیت امام علی(علیه السلام) را سانسور کردند . صحنه هایی که بدبختی مردم جنوب شهر را نشون میداد را همه را سانسور کردند می گفتن اینها همه اش سیاه نمایی است.

چه میشه کرد؟

خلاصه...
توی خونه اول فیلم علی را  دیدم بعد فیلم پارسال را که علی زریباف ساخته بود را دیدم (اون هم کلی سانسوری داشت) بعد فیلم های عهد بوق آرشیو جمعیت را دیدم و تا الان حدود ساعت چهار صبح مشغول دیدن فیلمهای جمعیت بودم فیلمهای قدیمیه قدیمی تا فیلمهای چند هفته پیش .  یه حس خاصی بهم دست داد. (انسانهای امروزی بهش میگن نوستالوژی!)
پوووف

مثل یه ناظر بیرونی به جمعیت امام علی (علیه السلام) و دانشجوهایی که اونجا عضو هستند نگاه کردم.

عجب جاییه. و این آدمها عجب آدمهای عجیبی هستند.

اگه برقا بره و از روی ماه به زمینی که همه جاش تاریکه نیگا کنی ، این بچه ها را میتونی ببینی. اینا هر کدوم مثل یه منبع نور هستند که از دور مثل یه نقطه روشن دیده میشن. نقطه های نورانی ای که دارن فضای سیاه و تاریک دورو بر خودشونو روشن می کنن. اگه این نقطه ها زیاد بشن همه ی زمین روشن میشه....  هنوز اونقد نشدن که کل زمینو روشن کنن.

 آستینتو بالا بزن. یه یاعلی بگو و ....  پاشو.
نیت جماعت کن و تو هم یه نقطه ی نورانی شو و تا با جماعت دانشجو های اقتدا کننده به امام علی(علیه السلام) بتونین این مملکت را از این همه بدبختی نجات بدین...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 3:52  توسط آ سه مون آبی 


آقاي رادمنش : سلام
من : عليک
توضيح : آقاي رادمنش مربي تیم فوتبال پرشین است
آقاي رادمنش: م---- را مي شناسي؟
توضيح: م---- یکي از بچه هاي خانواده هاي محروم تحت پوشش جمعیت امام علی (عليه السلام) است که مدتي هست به عضويت تیم فوتبال پرشین درآمده
من : آره ، چطور؟
آقاي رادمنش: امروز تیم پرشین تمرين داشت و م---- هم دروازه بان بود... والا... راستش... فکر کنم دستش شکسته...
توضيح : به علت اينکه نمي خاد شناخته بشه بجاي اسمش م----  مي ذارم

«نيم ساعت بعد»

وقتي م---- را ديدم حس کردم ظاهرن داره سعي مي کنه آروم باشه ولی پشت چهره اش کوهي از استرس و نگراني و بي قراري بود. دستش به شدت درد مي کرد ولي اصلن به روي خودش نمي آورد...
به سمت بيمارستان حرکت کرديم توي مسير با خانم خير تماس گرفتم.
توضيح : خانم نصيبه خير رابط خانواده هاي محروم محله جوانمرد قصاب با جمعیت امام علی (عليه السلام) است.
گفتم اگه خانم خير با م---- صحبت کنه شايد يه خورده م---- آروم تر شه.

«مکالمه تلفني م---- با خانم خير»

م---- : سلام خاله! آره. مرسي. توي فوتبال. دستم انگار شکسته. باشه. باشه. مرسی. خدافز
صحبت هاش که با خانم خير تموم شد يه نفس عميق کشید و گفت آخييييييش !
نميدونم خانم خير چي بهش گفت که م---- که اين همه نگراني و استرس داشت يهو آروم شد. در عرض چند ثانيه کاملن آرامش به وجودش برگشت. ..  خدا خيرش بده . م---- بهش ميگه خاله !
به زور خانم خير را راضي کردم که بيمارستان نياد.

اصلن کاري به ماجراي شکستن دست م---- ندارم فقط مي خام از رابطه خانم خير با اين نوجوان 15 ساله بگم ...
توي بيمارستان خيلي کارمون طول کشيد يهو م---- بهم گفت: آقا !  چه خوب شد که خاله اينجا نيست.
گفتم چرا؟
گفت آخه ايشون هم معطل مي شد و اعصابش خورد مي شد. 

پسره دستش شکسته و کلي درد مي کنه . کلي هم توي بيمارستان الّاف (علّاف) شده ولي اصلن به فکر اين چيزها نيست. فقط خوشحاله که اون دانشجويي که رابط اونها با جمعیت امام علی(عليه السلام) هست نيامد بيمارستان و علّاف نشد. دانشجويي که اين افتخار نصيبش شده که بهش ميگن خاله.
ارتباطي قشنگ بين خانواده هاي محروم محله جوانمرد قصاب و اين دانشجو (خانم نصيبه خير) ايجاد شده که هر کسي ببينه بهش تبريک ميگه. ارتباطي که خيلي از رابط ها توي جمعیت امام علی (عليه  السلام) تجربه اش کرده اند.

سرکار خانم نصيبه خير، عضو محترم جمعیت امداد امام علی (عليه السلام) و رابط توانمند محله جوانمرد. بدينوسيله اين افتخار که خانواده هاي محروم و مستمند شهرما شما را عضوي از خانواده شان مي دانند را صميمانه به شما تبريک مي گوييم.
و صميمانه از تمام تلاشها و زحماتي که براي احياي محله هاي محروم شهر مي کشيد کمال تشکر را داريم.

  

«هر چيزی را کليدی است و کليد بهشت ، دوستی مستمندان و فقيران است.»

رسول اکرم ( ص )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 0:34  توسط آ سه مون آبی 

 

امروز دو تا از مخاطبین محترم اینجا به جمع دوستانی پیوستند که بعد از اینکه مطلبی توی وبلاگ می نویسم از طریق اس ام اس نظراتشون را در مورد مطلب نوشته شده بیان می کنند نقطه

امروز گوشی تلفن موبایل (hamrah) اینجانب پذیرای اس ام اس کامنت  جناب آقای اکرمی عزیز و سرکار خانم طالبی بود که نظرشون در مورد مطلب قبل را برای من اس ام اس کردند . بدینوسیه از ایشان تشکر می نماییم نقطه

در ضمن شایان ذکر می باشد کامنت دونی وبلاگ خورجین کماکان باز بوده و پذیرای هرگونه نظرات ، انتقادات و پيشنهادات شما می باشد نقطه

در ضمن تر : کماکان اینجا بدون نظرخاهی پرانتز باز کامنت دونی پرانتز بسته خاهد بود نقطه لطفن امضا جمع نکنید علامت تعجب ممنون ویرگول  دوستانی که نظراتشون مهم است کماکان از طرق مختلف دو نقطه ای میل ویرگول اس ام اس ویرگول شفاهی ویرگول نظراتشون را به من منتقل می کنند.

در ضمن تر تر : دوستان عزیزی دیگری هم هستند که اگر نظراتشون را ببینم خوشحال می شویم نقطه پس منتظر انتخاب نوع ارسال کامنتشون می مانیم نقطه

--------------------------------------

مطلب مرتبط: sms comment

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1:22  توسط آ سه مون آبی 

۰)گاهی هیچ موضوعی برای نوشتن ندارم  - نتیجه : نمیدونم چی بنویسم   نتیجه تر: چیزی نمی نویسم!

۱) گاهی ۲۵۳۲۴ تا موضوع برای نوشتن دارم(مث الان)  - نتیجه : نمیدونم چی بنویسم  نتیجه تر: چیزی نمی نویسم!!

۲)سلام آقای اکرمی. نمیدونستم که شما هم اینجا را می خونید وگرنه زودتر سلام عرض می کردم

۳) کوچه گردان عاشق....    وای که چقدر این مراسم قشنگه

۴) کوچه گردان عاشق....   وای که این خبرنگار های صدا و سیما اعصاب خورد کن هستند

۵) کوچه گردان عاشق....  قلعه الیمون! جایی که اگه چند تا بادیگارد (Mohafez) باهامون نبود الان کلی کتک خورده بودیم

۶) کوچه گردان عاشق ... کلی زحمت بکش کلی زحمت بکش. همه  زحمتاتو لبخند یه بچه یتیم جواب میده

۷) کوچه گردان عاشق ... اعضای جدید چقدر شور و هيجان دارن. بهشون حسودیم میشه .

8) سياسي: اصولگرایان از مشارکتی ها بدترند- مشارکتی ها هم از اصولگرایان بدتر- کارگزاران از هر جفتشون بدتر!

9) هر چی سنگه مال پای لنگه

10) شهرري - تقي آباد - کمپ ترک اعتياد اسد اله خان

11) آیا تیر اندازی با تپانچه بادی ورزش می باشد؟

12) احمدي نژاد رفته بلاد کفر! تا توی سازمان ملل سخنرانی کنه. تلويزيون هم هر 10 دقیقه یک بار از اون بعنوان تبلیغات بازرگانی استفاده می کنه و مدام تبلیغش می کنه

13) زندگیه اسلامی در بلاد کفر بهتر است یا زندگی کفرآمیز در بلاد اسلامی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 1:22  توسط آ سه مون آبی