تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

 

وبلاگ خورجین با مطلبی در مورد « راننده جوان پراید نقره ای و < ب ا ر ا ن > » به روز شد

-----------------------------

وبلاگ «عاشورا اجر رسالت محمد » با مطلب خطبه ای از امام حسین . نوشته شده در تاریخ ۲۸ آبان ۸۶

وبلاگ « مثل باران مثل خورشید » با مطلبی در مورد مهربانی پیامبران . نوشته شده در تاریخ ۱۰تیر۸۶ توسط یاسر فیض

وبلاگ « رویای گم شده » با مطلب تحت عنوان امان از دست این کلمه ها . نوشته شده در تاریخ ۲۱ آبان ۸۶ توسط زرین مینو سپهر

وبلاگ « آغاز يک پایان » با مطلبی تحت عنوان توهمات نیمه شب من . نوشته شده  در تاریخ ۱۰ آبان ۸۶ توسط فرزاد آب روشن

وبلاگ « بیا تا برایت بگویم » با مطلبی تحت عنوان شب تاب . نوشته شده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۸۶ توسط مریم طالبی

وبلاگ « عقاب » با مطلبی در مورد پیش بینی نتایج انتخابات . نوشته شده در تاریخ ۲۷ خرداد ۸۴ توسط علیرضا کریمی

وبلاگ « دلتنگی های یک پدر »  با مطلبی تحت عنوان ستایش و نیایش . نوشته شده در تاریخ ۲۵ مرداد۸۶

وبلاگ « جمله ها و نکته ها » با مطلبی تحت عنوان بر ورق رفته ها . نوشته شده در تاریخ ۲۶ فروردین ۸۵ توسط مهدی کامرانی

وبلاگ « تا جایی که می توانم » با مطلبی تحت عنوان ستاره کوچولو . نوشته شده در تاریخ 31 تیر 86 توسط نسرین اسماعیلی

وبلاگ « قاصدک » با مطلبی در زمینه ستایش . نوشته شده در تاریخ ۱۷ بهمن ۸۵ توسط زینب مقیمی

وبلاگ « حرف های صامت » با مطلبی تحت عنوان لبخند فرشته . نوشته شده در تاریخ ۱۰مهر ۸۶ توسط سمیه گودرزوند

وبلاگ « کیسه های با حرمت » با مطلبی تحت عنوان فریاد نامه . نوشته شده در تاریخ ۲۳ اسفند ۸۵ توسط کیوان قاسمی

وبلاگ « بچه های آسمان » با مطلبی در مورد ماه رمضان . نوشته شده در تاریخ ۱۷ شهریور ۸۶ توسط مجید خاکپور

وبلاگ « بهلول » با مطلبی تحت عنوان بخش خبری ساعت ۲۰:۳۰  . نوشته شده در تاریخ ۹ فروردین ۸۶ توسط دکتر مرتضی کی منش

برای باز شدن مطالب مشخص شده. روی لینک عنوان شده کلیک کنید

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 0:30  توسط آ سه مون آبی  | 

 

توی زمستون . همون موقعی که ماها کنار شومینه یا کنار بخاری گرم تشریف داریم بعضیا سردشونه

یعنی اگه دمای داخل خونه ی خیلی ها را T1 در نظر بگیريم و دمای هوای بیرون را T2 ، اونوقت عبارت زیر برای این شرایط صدق می کنه:

T2-T1=0  یا بعبارتی دلتا تی مساوی صفر !

می دونم نمی فهمی چی میگم! چون هنوز سرد نشده . اگر هم سرد بشه شما توی خونه تون بخاری یا شوفاژ دارین.

 

ولی خیلی ها ندارند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 0:25  توسط آ سه مون آبی  | 

 

وبلاگ خورجین با مطلبی در مورد تیم پرشین به روز شد.

------------------------------------------

تذکر : لطفن این مطلب را نخانید ! یا اگر می خانید تا آخر بخانید.

 

روز اول قرار بود چند تا تیم فوتبال در چند محله محروم تهران تشکیل بدیم

فرحزاد . شهرری. خاک سفید . شوش . علی آباد....

تشکیل تیم فوتبال هزینه می خاد ، امکانات می خاد...

اسم فوتبال که میاد اول از همه یاد فدراسیون فوتبال می افتی. به آقای محمد نبی دبیرکل فدراسیون فوتبال نامه نوشتم . امکانات خیلی کمی می خاستم که بتونم این بچه های محروم را از سر چهارراه ها جمع کنم و با بهانه فوتبال ببرم سر کلاس درس و مدرسه.

جواب فدراسون فوتبال این بود :

« سلام. آقای محمد نبی سلام رسوندند و فرمودند با درخواست شما موافقت نمی شود . همتتان عالی . خسته نباشید! »

هیچ انتظار دیگه از فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران نداشتم . فدراسیونی که یه عالمه عاشق خدمت به مردم سر ریاستش دارند دعوا می کنند!... ( اینجا و اینجا را ببینید )

تیم های فوتبال لینگ برتر ( جام خلیج فارس ) : با همه شون مکاتبه کردم و .. هیچ کدوم جواب ندادند. تیم هایی که کلمه فرهنگی ورزشی را روی اسم باشگاهشون یدک می کشند اصلن براشون مهم نبود که داریم چند تا بچه یتیم فال فروش را فوتبالیست می کنیم.

به درک !

این من نبودم که اونها را از دست می دادم . اونها بودند که داشتند ما را از دست می دادند .

لامصب اسم کار فرهنگی و کار خیر در راه خدا هم که میاد همه یهو کنار می کشند!

چهار نفر بودیم فقط. من و علی ( برادرم ) و عیسی و مرتضی. فکر اصلی را هم که شارمین داده بود. عیسی که خسته شد و برید. شایدم کارهای دیگه اش اولویت داشت . منم که همیشه سرم شلوغه و وقت کمی دارم . علی و مرتضی موندند و تمام زحمات این تیم های فوتبال. گاهی هم علیرضا کمک هایی می کرد.

وقتی خودمون شروع کردیم ( بدون کمک فدراسیون و باشگاه ها ) با چشم خودمون دیدیم که خدا قبل از ما آستینش را بالا زده و دست به کار شده!!!

کسانی حمایتمان کردند که فکرش را هم نمی کردیم. ما که به یک دست لباس ورزشی هم قانع بودیم تیم هایی ساخته بودیم که 6 دست لباس ورزشی کامل از جمله جوراب و کاور و قلم بند و هر چی که فکرشو بکنید داشت.

درسته که اکثرشون فال فروش و محروم بودند ولی تیمی که ساخته بودیم امکاناتش در حد بوندس لیگا بود ! ! ( اینم طنزش )

دست خدا درد نکنه که هم به ما کمک کرد ، هم به اون آدمهای خیری که با کمک به تشکیل این تیم ها کلی رنگ سفید توی پرونده شون پاشیدند . ما که خوشحال بودیم ، فقط مونده بود خوشحالی این بچه ها ی محروم .

که این خوشحالی هم با تلاش فراوان همین بچه ها بدست اومد. نایب قهرمانی در لیگ شهرداری تهران در بین 58 تیم کم نبود . خب آخه سرمربی مون خیلی بزرگ بود . همه بازی ها را از تو آسمونها تماشا می کرد.

حالا هم که خوابهای بزرگ بزرگی برای ما و این بچه ها دیده ، فقط منتظره که خودمون همت کنیم.

 

تویی که وقت گذاشتی و اینها را خوندی ، تو هم بیا بازی !

یک تیم فوتبال کلی امکانات می خواد هزینه می خاد...

ما سه چهار نفری داریم فوت می کنیم ، تو هم بیا کنار ما فوت کن تا فوتهامون طوفانی بشه و سد مشکلات را از بین ببره تا بتونیم همه بچه های فال فروش سر چهار راه ها را جمع کنیم و با بهانه ورزش ببریم سر کلاس درس و مدرسه .

بدون ! که این لحظه ، لحظه ایه که توی آخرت نشونت می دن! بهت می گن : « از تو برای کار خیر کمک خاسته شد..................»

گزینه اول : ولی تو بی اعتنا رد شدی و کمک نکردی

گزینه دوم : و تو خیلی خوب وظیفه ات را انجام دادی و پرونده ات را سفید کردی

بذار گزینه دوم توی پرونده ات ثبت بشه.

 

 

عکس های این تیم فوتبال توی وبلاگ خورجین آخر مطلب هست . برای دیدن اون گزارش و عکس ها اینجا را کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آبان1386ساعت 0:2  توسط آ سه مون آبی 

فقر

اگه برادر کوچیک خودت جای این پسر بچه باشه واقعن بازم میشینی و بر و بر فقط نیگاش می کنی؟

یا اینکه دست به کار میشی تا دیگه هیچ بچه ای وسط زباله ها آشغال جمع نکنه؟

سعی کن حداقل به خودت دروغ نگی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آبان1386ساعت 0:2  توسط آ سه مون آبی  | 

 

 

۴=۲+۲

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 18:44  توسط آ سه مون آبی