تبليغاتX
A3moone-ab

A3moone-ab

 

خیلی چیز ها مبارکه ... ( یکی اش عید نوروز است  . یکی اش هم ازدواج دوتا از بچه های جمعیت هست )

خدایا کمک کن سال دیگه این موقع از کردار یک سال گذشته مون راضی باشی. آمین

---------

برای خواندن گزارش پخش شب عید ( نوشته سرکار خانم بهرامی ) اینجا را فشار دهید !

---------

در مورد فیلم ۳۰۰ :  چون نمی دونم چیه نباید در موردش صحبت کنم. خوردنیه یا پوشیدنی؟

---------

شکر خدا خونه زهرا خانم ( از خونواده های تحت پوشش جمعیت که سرطان سینوس داره ) هم جور شد. بالاخره تلاش های برادر عزیز تر از جانم ( علی ) و اون یکی برادر عزیز تر از جانم ( مجید خاکپور) نتیجه داد. جا داره همینجا از زحمات خیلی زیاد بقیه بچه ها هم تشکر کنم. سرکار خانم اسماعیلی (۲) - سرکار خانم مقیمی- و دوست بسیار بسیار عزیز و محترمم آقای یاسر فیض خسته نباشید. .

----------

اینجا را بخانید

اینجا را هم همینطور

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 20:50  توسط آ سه مون آبی  | 

 

توضیح : زحمت نوشتن این گزارش را سرکار خانم بهرامی کشیده اند 

 

 

باز هم یه جمعه دیگه و باز هم یه پخش ماهيانه دیگه با این تفاوت که این بار پخش عید بود و باز هم  مراسم بسته بندی ...

با اینکه کار ها  زیاد بودن و خیلی از بچه ها هم یا نیومده بون و یا برای پخش می رفتن؛ ولی شکر خدا همه چیز به خوبی پیش رفت و تا ساعت 5 دیگه همه کیسه ها حاضر بود؛ حتی کیسه هایی که برای روز بعد می خواستیم  هم حاضر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 20:41  توسط آ سه مون آبی  | 

توضیح : زحمت نوشتن این گزارش را سرکار خانم شمسوی ( از اعضای جمعیت امام علی<ع> ) کشیده اند. طبیعتن اگر ایرادی در کار گزارش نویسی وجود دارد بخاطر اطلاع رسانی دیر من بوده . چون ساعت یازده شب از ایشون گزارش خواستم و ایشون هم سریعا گزارش زیر را آماده کردند.

متن گزارش :

یکی از روزهای بایانی سال 1385   .  یک هفته به اغاز سال نو باقیست.روزهایی که خیابانها مملو از خانواده هایی هستند که برای خرید عید در تب وتاب هستند.  و بچه ها خنده کنان دست پدر و مادر خود را گرفته اند و می خندند ... ولی بچه هایی هم هستند که شب عید را در شیرخوارگاه بهزیستی می گذرانند !

بس از رفتن به به خانه قدیمی قرار شد که با اعضای جمعیت امام علی (ع) هدایای بسته بندی شده را به شیرخوارگاه حضرت رقیه(س) ببریم.قطعا برای همه ما رفتن به چنین مکانی وبودن با بچه ها می توانست جالب و هیجان انگیز باشد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 9:39  توسط آ سه مون آبی  | 

*وبلاگ خورجین با مطلبی با عنوان <پایه و اساس اعتقادات > به روز شد

*برای خواندن گزارش مراسم دعا اینجا را فشار دهید

*برای خواندن گزارش همایش طفلان مسلم اینجا را فشار دهید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 3:26  توسط آ سه مون آبی  | 

توضیح: من یه گزارش نوشته بودم که کلن به درد نمی خورد به همین خاطر گزارشی را که یکی از بچه های کانون اصلاح و تربیت نوشت را می ذارم اینجا

توضیح ۲ : گاهی اوقات باید توی یه لحظه تصمیم بگیری. منم امروز باید توی یه لحظه تصمیم می گرفتم. گزارشگر واحد مرکزی خبر ( سدا و صیما ) می خاست باهام مصاحبه کنه. توی یه لحظه به ذهنم رسید که زحمتشو بچه ها می کشن . اونوقت تلوزیون منو نشون بده؟؟ دوربین و گزارشگر آماده بودن و من باید تصمیممو می گرفتم. پیچوندمشون ! و همینجا از همه بچه هایی که زحمت کشیدند و نزدیک بود بجای اونا با من مصاحبه کنند عذرخاهی می کنم.  ( باباااااااا تواضع! )

توضیح ۳ : این گزارش حاصل کار میلاد بهرام پور یکی از بچه های کانون اصلاح و تربیت هست . و چون میلاد اصلا گزارش نویسی بلد نبود ( مثل من ) یه جورایی شاید جمله ها به هم نخورن. خودتون درستشون کنین و درست بخونین. مرسی

متن گزارش :

من میلاد بهرام پور هستم . من به جرم مشارکت در قتل ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 3:20  توسط آ سه مون آبی  | 

خیلی وقت بود که توی جمعیت امام علی (ع)مراسم دعا نداشتیم. جریانات مراسم دعا اینه که با دوستان دانشجو به خونه محرومین میریم و با اونا دعا می کنیم. این بار محله فرحزاد انتخاب شد.

خونواده ای که پدرشون به تازگی فوت کرده و با فوت پدری که ۲ سال سرطان داشته یه مادر و دوتا پسربچه ( امیر حسین ۶ ساله و محمدصادق ۳ ساله ) تنها شده اند.

قرارمون برای ساعت ۵:۳۰ اول فرحزاد بود. و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 2:36  توسط آ سه مون آبی  | 

 

یک - جشنواره انیميشن یعنی چی؟

توی هر دانشکده ی هنر یه تعداد دانشجوی تابلو هستند که ظاهرشون به کل با بقیه فرق داره و اصولا یه جوری ( بخانید جینگولی! ) هستند .

حالا اگه این آدمای یه جوری ( بخانید جینگولی! ) را همه شون را بریزید توی یه ساختمون و از صبح تا شب براشون برنامه کودک پخش کنید این میشه پنجمین جشنواره پویا نمایی تهران ! < اینم لینکش >

--------------------------------

دو - پنجشنبه همین هفته آخرین جلسه کلاس رهیافت هست <گروه اول>

                  کلاس گروه دوم هم به خوبی برگزار شد

-------------------------------

سه - چهل روز !    امروز اولیشه ( امروز چهارمیشه )

 

 + ویرایش شده در  شنبه ۱۲  اسفند1385ساعت 11:۵۳  توسط آ سه مون آبی !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 11:20  توسط آ سه مون آبی  | 

دیروز جمعه بود. یه جمعه خوب.   یه جمعه بد.   یه جمعه زشت !

 

خوب ( قبل از ظهر ) : مثل جمعه اول هر ماه برنامه همیاری ماه . و کمک به محرومین شهر... دعاهای دسته جمعی . دعاهایی که برای گفتنشون فکر نمی کنی و در همون لحظه واقعن همون چیزی را که توی ذهنت هست از خدا می خای.      و خداهایی که توی خونه قدیمی می بینی !

( گزارش کاملش را به زودی توی وبلاگ مخصوص این برنامه می ذاریم )

 

بد ( بعد از ظهر ) : کلاس رهیافت جمعه ها... اولین جلسه و سرو کله زدن با یه سری آدم غریبه. و بدترش اینکه تنها باشی و تنهایی از پسشون بر نیای و وقتی به دوستات بگی بیایین کمک هر کدوم یه جوری شونه خالی می کنن . و تازه سر کلاس یهو ببینی یه سری واقعا اشتباه اومدن و کلاس رهیافت را با خیلی چیزای دیگه اشتباه گرفتند.

 

زشت ( شب ) :

-         برادرم : الو سلام

-         من : سلام

-         برادرم :بیا توی اتوبان یادگار امام

-         من : هان ؟ چرا نمیای خونه؟

-         برادرم : ببین ... من ....      تصادف کردم !

-         من :

....

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 اسفند1385ساعت 11:2  توسط آ سه مون آبی  | 

 

امروز دفاعیه پایان نامه ام بود.

یعنی قبلا یه بار دفاع کرده بودم که به دلایلی نمره اش رو بهم نداده بودند و قرار شد امروز دوباره دفاع کنم. ( جریاناتش طولانیه )

تا اینکه امروز در حضور دکتر جباری ( استاد راهنما ) و دکتر خلیلی و دکتر پایگانه از پروژه ام دفاع کردم . توی دانشگاه ما معمولن دفاع ها اونچنان جدی نیست ( معمولن ) ولی جلسه ی دفاع من بصورت کاملا جدی برگزار شد و نهایتن نمره ام شد نوزده و نیم !   (۵/۱۹)

اییییییینه !

 

مهندس شدن چه الکیه !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 1:33  توسط آ سه مون آبی  |